از چهار گوشه دنیا

آخرین رویدادها

اخبار بین الملل

UP TOGGLE DOWN

صدور حکم بین المللی بازداشت ابوبکر بغدادی توسط فرانسه

دستگاه قضایی فرانسه حکم بازداشت بین المللی ابوبکر بغدادی، سرکرده داعش را صادر کرد.

پلیس مسیر‌های منتهی به پارلمان انگلیس را بست

پلیس لندن به دلیل کشف بسته مشکوک مسیر‌های حوالی پارلمان انگلیس را بست.

پمپئو: اقدامات ایران علیه اسراییل را زیر نظر داریم

مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی دیدار و گفتگو...

کاخ سفید: برقراری آتش بس در مرز‌های ترکیه زمان بر است

علیرغم توافق روز گذشته مقامات ترکیه و آمریکا برای آتش بس در شمال سوریه، سخنگوی...

نقض حریم هوایی لبنان از سوی ۴ جنگنده اسراییلی

جنگنده‌های رژیم صهیونیستی حریم هوایی لبنان را نقض کردند.
چهارشنبه, 17 مهر 1398 ساعت 12:17

دی‌ ماه ۱۳۵۳ استاندار وقت کرمان در دفترش پذیرای زوجی بود، زوج میانسال پولداری، ساکن تهران که به تازگی از مسافرت طولانی‌ به دور دنیا و شهرهایِ ایران برگشته بودند. هیچوقت کسی‌ ندونست چرا از بینِ این همه شهر کرمان رو انتخاب کردند. مرد مهندس کشاورزی و تحصیل‌کرده‌ ی دانشگاه تهران و بعدا پاریس بود. خیلی‌ پولدار بودند، پولی‌ که حاصل کارِ مرد از تجارت و تخصصش بود نه ارثیه ی فامیلی.
مرد به استاندار وقت گفت: "سالهاست زندگی‌ می‌کنیم و متاسفانه فرزندی نداریم و وارثی. تصمیم گرفتیم با پولی‌ که داریم در کرمان چیزی بسازیم. "استاندار خیلی‌ خوشحال شد. فوری پیشنهاد داد: "بیمارستان بسازین. کرمان بیمارستان کافی‌ نداره."
مرد گفت: "نه!"
استاندار پیشنهاد داد: "هتل! کرمان فقط یک هتل داره."
—نه!
—مدرسه؟ مسجد؟ مرکزِ خرید؟
و جوابِ همه نه بود. همسرِ مرد توضیح داد: ما تصمیم گرفته ایم در کرمان دانشگاهی بسازیم. با همه ی امکانات!
و مرد کلامِ همسرش رو کامل کرد: ما یه دانشگاه اینجا میسازیم اونوقت هتل و مسجد و بیمارستان و مرکزِ خرید و مرکزِ جذبِ توریست هم در کنارِ اون دانشگاه ساخته میشه. ما دانشگاهی در کرمان میسازیم برایِ بچه‌هایی‌ که نداریم و می‌تونستیم داشته باشیم.
اون روز و تمامِ هفته ی بعد اون زوجِ میانسال در ماشین استانداری تمامِ کرمان رو برایِ پیدا کردنِ زمین مناسب برایِ ساختن اون دانشگاه زیر و رو کردند. هر جا بردنشون، چیزی پسند نکردند.
روزِ آخر در حومه ی کرمان در بیابونِ برهوتِ کویری کرمان، راننده کلافه دمی ایستاد تا خستگی‌ در کنند و آبی بنوشند.
راننده بعدها تعریف کرد که: " تا مرد پیاده شد که قدمی‌ بزند، زیر پاش یک سکه ی یک ریالی پیدا کرد. برش داشت و به من گفت همین زمین رو می‌خوام. برکت داره. پیدا کردنِ این سکه نشونه ی خوبیست. اینجا دانشگاه رو میسازم. " راننده می گفت بهشون گفتم: "اینجا؟؟ اینجا بیابونه. بیرونِ کرمانه، نه آب داره و نه برق. خیلی‌ فاصله داره تا شهر." ولی‌ مرد سکه ی یک ریالی رو گذاشته بود جیبش و اصرار کرده بود که نه فقط همین زمین رو می‌خوام. همه ی زمینِ این منطقه رو برام بخرین. دانشگاه رو اینجا میسازم."اون زمین خریده شد، و احداثِ دانشگاهِ کرمان از همون ماه با هزینه و نظارتِ مستقیم اون مرد شروع شد. اتاق کوچکی در اون زمین ساخته شد و تصویرِ کوچکی از اون مرد رویِ یکی‌ از دیوار‌ها بود. کسی‌ تو کرمان اصلا اونو نمیشناختش. سالها گذشت، خیلی‌ اتفاق‌ها افتاد. انقلاب شد، جنگ شد. ولی‌ هیچ چیز و هیچ کس نتونست، مشکلات شخصی‌، بیماری، و حتی در اوج جنگ هرگز اجازه نداد ساختنِ اون دانشگاه متوقف شه. و در تمام این مراحل همسرش در کنارش بود و لحظه‌ای ترکش نکرد. اون دانشگاه ساخته شد. یکی‌ از زیباترین، مجهزترین دانشگاه‌های ایران. شامل دانشکده‌های مختلف تقریبا در تمامی‌ رشته ها. سرانجام در ۲۴ شهریور ۱۳۶۴ در حضور خودش و همسرش ، اون دانشگاه افتتاح شد. دانشگاهِ شهید باهنرِ کرمان! نامی‌ از او بر هیچ جا نبود غیرِ از همون عکسِ کوچیکِ قدیمی‌ تو اون اتاق کوچیک. وقتِ سخنرانی‌ افتتاحیه گفته بود که چقدر خوشحاله که اون دانشگاه رو ساخته و حس میکنه که این فرزندانِ خودش هستند که به اون دانشگاه میان. و آرزو کرده بود که اتاقِ کوچکی در ورودی اون دانشگاه داشت که با همسرش اونجا زندگی‌ میکرد و میتونست آمد و رفتِ هر روزه ی فرزندانش رو ببینه. اتاقی‌ به اون داده نشد. ولی‌ او ادامه برایِ اتمامِ اون دانشگاه رو هرگز متوقف نکرد. دانشکده‌های مختلف یکی‌ بعد از دیگری شروع به کار کردند.
آخرین دانشکده ، دانشکدهِ پزشکی‌ بود. در کنارِ این دانشکده او و همسرش یک بیمارستانِ ۳۵۰ تخت خوابی‌ هم ساخته بودند.
روز افتتاحِ اون دانشکده دقیقا با فارغ التحصیلی من در....... افتتاحیه رفتم، همه ی دانشجوها از رشته‌های مختلف اومده بودند. جا برایِ سوزن انداختن نبود. کسی‌ حتی نمی‌دونست که اونا اومدن یا نه. بیشترِ ماها هیچ تصویری از اونا ندیده بودیم.وقتی‌ رئیس دانشگاه کرمان سخنرانی‌ کرد و گفت به پاسِ تمامِ تلاش‌ها و کاری که کرده ‌اند دانشکده و بیمارستانِ دانشگاهِ کرمان به نام او نامگذاری شده، و با اصرار از او و همسرش خواست که پشت تریبون بیان و شروع به کارِ اونجا رو رسما اعلام کنند، اون وقت ما زوجِ پیر و کوچیک و لاغر اندامی رو دیدیم که از پله‌ها بالا رفتند. هیچ سخنرانی‌ نکردند و هیچ نگفتند. فقط اونجا ایستادند و دانشجوها همه بدونِ هیچ هماهنگی‌ قبلی همه با هم به احترامشون بلند شدند و برایِ بیشتر از ۲۰ دقیقه فقط دست زدند. و اونا فقط نگاه کردند و گریه کردند. زنده یادان فاخره صبا و علیرضا افضلی پور.هم اکنون هر دو در کنار هم و در قبرستان ظهیرالدوله آرمیده اند .

روحشان شاد، قهرمانان واقعى و بى ادعا

 

 

یکشنبه, 14 مهر 1398 ساعت 09:42

پژوهش تازه نشان می دهد که دیدار با فضای سبز ، در میان درختان ، شهروندان مضطرب  را آرامش  می بخشد آن را طبیعت آرامش خوانده اند. آمارها ، خبر از متوسط نتیجه ها، بیش از حضور در فضای سبز و پس از آن می گویند : حتی حضور در فضای مجازی در فضای بوستان ها ، خبر از این کاهش اضطراب می دهد. هنری دیوید تورو نوشت ، لحظه هایی هست ، که همه نگرانی ها و اضطراب ها ، در آرامش نامحدود طبیعت ، محو می شوند «تورو» کسی است که دو سال به تنهایی ، در جنگل ، زندگی کرد. در اتاقکی در ماساچوست آمریکا.

پژوهش تازه می گوید: نیازی نیست که در طبیعت رام نشده ، از زیبایی های زمین ، لذت ببرید ، تنها قدم زدن در  بوستان می تواند تحولی در حال و  احوالتان ، پدید بیاورد. بررسی ها نشان می دهد ، زندگی در کنار فضای سبز ، می تواند به  کاهش سطح نگرانی ها، در انسان کمک کند. کودکانی که در کنار فضای سبز رشد می کنند ، کمتر دچار اختلال روانی می شوند. همچنین رابطه بسیار میان طبیعت و شادی انسان ها ، هم نشان داده شده است.

یکشنبه, 14 مهر 1398 ساعت 09:39

امروزه آدمی به شادی ، به عنوان پدیده ای مجرد نگاه می کند. چیزی است که انسان و فقط انسان ، به تنهایی آن را  ، حس یا آرزو می کند. اما غم ، حاصل محدود شدن و در چهارچوب  محدود ماندن است. آن چه نمی توانید به اختیار در آورید. چرا که ما به سادگی نمی توانیم ، بدون اجتماع زندگی کنیم. برخی محدودیت ها ، خوب اند و برخی  بد. محدودیت ها ، البته که  اجتناب ناپذیر اند. با انزوا و تنهایی ، دشوار می توان به شادی دست یافت.

انجمن آشوریان تهران

یکی از مهم­ترین آداب اجتماعی آشوریان ایران، چنین بوده که هرگاه جمعیت آنان در شهری روی به فزونی نهاده است، آنان به تاسیس انجمن­های ملی و فرهنگی و اجتماعی مبادرت نموده اند. به همین جهت بود که در سال 1898، پس از مهاجرت عده­ ی کثیری از جوانان آشوری-کلدانی ساکن سلماس به تهران و استخدام در وزارتخانه ­ها و ادارات دولتی، بنیان اولیه­ ی انجمن آشوریان تهران گذارده شد.

شبکه های اجتماعی

t logo 

insta

ارتباط با ما

ایران-تهران-انتهای خیابان آیت الله کاشانی غربی شهر زیبا خیابان شهید آلفرد سرگیز اردوشاهی جنب مجتمع قضایی مفتح پلاک 6 -کد پستی 1474997751

ایمیل: .

تلفن: 44312777

فکس: 44312886

flaq

جستجو